سرو بلند و سايه هاي سبز باران

بانگِ كلاغ مانده در راه،

رؤياي پرواز

تا ارتفاع آبي وهم،

تا چشمه هاي ابر

بام سپيد آرزوها...

 در اين غروب غربت آسا،

سودايي ام،

در چرخه هاي چرخ توفان، 

مستِ هواي خيس از عطر اقاقي،

در امتدادِ كوچه هاي كهنه كاج

سورناي خوش آهنگِ باد و،

ساز باران...